بگذار زمانه از حصادت بترکد انگشتانت چه به انگشتانم میاید

[ چهارشنبه بیستم دی 1391 ] [ 20:21 ] [ لعیا ] [ ]


یک دم از خیال من نمیروی ای نگار من...

قلبم تنها برای تو میزند ای ارام جان و تن من.وقتی که میخندی تنها دوست دارم به تماشایت بنشینم ای بهترین عشق دنیای من.

همسرم.اری خودت را میگویم.ای تویی که جایت.یادت.نامت و عشقت تا ابد ابدیت تنها در دل من جا دارد نمیدانی در یک لحظه ی بی تو چه بر سرم خواهد امد.....

از روزی که به نکاهت در امدم معنی زیستن اموختم.نمیدانی با نیمه نگاه انداختنی به معشوقه ات چه اشوبی در دلم میاندازی پس تمنا میکنم هیچوقت این نگاه نازنینت را از من نگیر و

نگاه کن......

[ جمعه بیست و دوم آذر 1392 ] [ 23:23 ] [ لعیا ] [ ]


تو فقط با من باش

تو فقط با من باش…

من قول میدهم با خودم هم قطع رابطه کنم !

..

.

..

قهر کردن بچگانه ام بهانه ایست تا :

لحظه ای بیشتر در آغوشم بمانی

زمان بوسه ات بر گونه ام طولانی تر باشد

و دستانم را محکمتر فشار دهی

وجودت بهانه ایست برای زندگی کردن و لذت بردن از آن

...

..

...

نزدیک یعنی گرمای ِ نفس َش گونه ات را گرم کند ... ،

غیر از این یعنی دور ...

...

.

...


لب بر لبت می گذارم

تا تمام کلمه های ممنوعه را

بی انکه

گفته شوند

بی انکه

شنیده شوند

لمس کنی

...

.

...

سکوت چشمانت برایم حرفهایی از عشق میگوید.

جرم عاشقی من ، دل بستن به تو است ، باور کن این شب ها قلب من بی قرار است. بی قرار هوای عاشقی.

میخواهم در کنارت عاشقانه بمانم. صادقانه قلبم را باور کن و حضور عاشقانه ات را در وجودم احساس کنم .

میخواهم همیشه یاد تو باشم حتی یلحظه از تو را نمیخواهم، قلبم عاشقانه تورا میستاید.

زندگیم..!

احساس باهم بودن چقدر زیباست.

آری زندگیم سرشار از عشق توست.

دستان تو گهواره دستان من است. وقتی دستانم را میگیری چه زیبا آرام میشود در میان آغوش دستانت.

بدان قلب من همیشه عاشقانه ترین لحظه هارو با تو دارد و عاشقانه میتپد...

ان هم فقط برای تو...

[ جمعه سی ام فروردین 1392 ] [ 19:46 ] [ لعیا ] [ ]


سال نو مبارک

 دوازده ماه گذشت...
بعضیا دلشون شکست...
بعضیا دل شکوندن...
خیلیا عاشق شدن...
خیلیا تنها...
خیلیا از بینمون رفتن...
خیلیا بینمون اومدن...
گریه کردیم و خندیدیم...
شاید زندگی بر خلاف ارزوهامون گذشت...
فقط یه شب مونده یه شب از همه اون خاطره ها...
یاد همه خاطره های خوب بخیر.
بهترینهارو برای همه ارزو دارم.
سال نو مبارک

این اولین سال تحویلی هست که من و عشقم کنار هم هستیم
ارزو میکنم که تا همیشه خوشبخت ترین زوج بمونیم.
سامم عاشقتم
دنیامی
میخوامت
و
دوستت دارم.

[ سه شنبه بیست و نهم اسفند 1391 ] [ 17:53 ] [ لعیا ] [ ]


یه حس عاشقوونه!!!

دوس دارم ببرمت یه جای شلوغ ,
خیلی شلوغ ,
وایستم اون وسط نگات کنم!
بگم اینارو میبینی؟
بگی آره!
بگم تو هیاهوی همه این آدما ,
بازم من چشمام فقط دنبال تو میگرده ,
دلم برای تو تنگ میشه... ♥♥
صداهاشونو می شنوی؟
بگی آره!
بگم تو اوج همین صداها دلم دنبال صدای تو میگرده... ♥♥
بگم حالا چشماتو ببند ,
بگو چه حسی داری!
بگی انگار گم شدم بین یه عالمه غریبه ,
بگم اگه نباشی گم میشم بین یه دنیا غریبه ..... ♥♥

[ شنبه نوزدهم اسفند 1391 ] [ 19:8 ] [ لعیا ] [ ]


تنها تو را میخواهم.

 

من هیچ نمی خواهم ...

 

تنها صدایت را می خواهم تا موسیقی سکوت لحظه هایم باشد

 

نگاهت را می خواهم تا روشنی چشم های خسته ام باشد

 

وجودت را می خواهم تا گرمای قندیل آغوشم باشد

 

خیالت را می خواهم تا خاطره لحظه های فراموشم باشد

 

دست هایت را می خواهم تا نوازشگر بی کسی اشک هایم باشد

 

و تنها خنده هایت را می خواهم تا مرهم کهنه زخم های زندگی ام باشد

 

آری تنها  تو را می خواهم ...


[ جمعه یازدهم اسفند 1391 ] [ 19:52 ] [ لعیا ] [ ]


باز هم اغوش تو...

www.keyvan-67.blogfa.com

من اغوشت را با هیچ جای دیگر عوض نخواهم کرد

نمیدانی در اغوشت بودن چه ارامشی دارد

سرم را که بر سینه ات میگذام

صدایی میشنوم که با هیچ صدایی عوض نخواهم کرد

ان صدا صدای زیبای"تپیدن قلب عاشق توست"

که گویی با هر تپش میگوید

"لعیای من عاشقتم"

بگذار تا ابد اغوشت مطلقا جای من باشد

وقتی مرا در اغوش میگیری

رها میشوم رها....

رها از این دنیای تو خالی

عشقم بدان که اغوشت دیوانه ام کرده

دیوانه....


[ پنجشنبه دهم اسفند 1391 ] [ 13:18 ] [ لعیا ] [ ]


دوباره دلم هوای با تو بودن کرده...

 

ای که یاد تو

همزبان بهترین دقایق من است

لحظه های هستی من از تو پر شده است

در تمام روز در تمام شب

در تمام هفته ، در تمام ماه

در فضای خانه ، کوچه ، راه

در هوا ، زمین ، درخت ، سبزه ، آب

در خطوط در هم کتاب

در دیار نیلگون خواب

دوباره دل من هوايت را دارد. باز دوباره دلم از ياد تو پر شده است،

بدون تو آرام ندارد. دوباره فقط از تو می نويسم،از هوای عاشقی.

می نويسم از پاكی چشمانت كه مرا لبريز از خواستنت كرد.

می نويسم از گرمی دستانت كه مانند حلقه ای گل در ميان دستانم است.

ای مهربانم! نوازشم كن با دستان مهربانت نوازشم كن تا در آغوش پرمهرت

به آرامش برسم،آرامشی از عشق. آری عشق من، دلم هوای با تو بودن را دارد.

[ چهارشنبه دوم اسفند 1391 ] [ 0:27 ] [ لعیا ] [ ]


یک رویا

عزیزم
چشمانت را ببند...
رویاهایمان به پایان رسید...
منو تو در آغوش همیم

[ چهارشنبه دوم اسفند 1391 ] [ 0:25 ] [ لعیا ] [ ]


هر لحظه تو را می طلبم بهترین من..

زمانی که در کنار هم نشسته ایم و گویی که هیچگاه خیال برخاستن نداریم و لحظاتی که با تو هستم همانند زدن پلکی سپری می شود

این عشق است و همان لحظه ای که دستم در دستان توست آن لحظه عاشقیست...

عشق من در چشمهای زیبای تو آرامشی موج میزند که این آرامش در چشمهای هیچکسی نیست

می دانم  که در قلبت جای پای هیچکسی جز من نیست

وقتی که در کنار تو هستم از غم دورم و احساس قشنگ عاشقی دارم

تو خوب هستی و این خوبی رو به من هدیه دادی و با آن چشمهای پر از عشقت به من خوشبختی بخشیدی ..

تو با لبخند شیرینت رنگ عشق را نشانم دادی

تنها با نگاه در چشمان تو میگویم دوستت دارم

برای همیشه بمان کنارم و عاشقم باش

تا در باران چشمهایت  کیش و مات شوم بهترینم..

 

[ جمعه بیست و هفتم بهمن 1391 ] [ 17:23 ] [ لعیا ] [ ]


happy valentine......

sami jan.......
r for red.red for blood
blood for heart
heart for love
love for you
you for me
me for you
ILOVE YOU

[ چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1391 ] [ 9:58 ] [ لعیا ] [ ]


چشمهای تو....

 
 
 
وقتی که عاشقانه به چشمانم خیره می شوی
 
چشمانم دیگر سهمی از این دنیا را نمی خواهد
 
و تنها سهم من می شود همان چشمهای تو
 
که آرامش را به نگاه خسته ام باز می گرداند
 
قلبم از شوق نگاهت به یکباره می لرزد
 
و نفسهای تو راه نفسهایم را می بندد
 
وقتی که عاشقانه نگاهم می کنی
 
چشمهایت را می بینم که لبریز از شعرهای عاشقانست
 
اینجاست که دلم سهم بیشتری از آنها را می طلبد

[ چهارشنبه هجدهم بهمن 1391 ] [ 14:2 ] [ لعیا ] [ ]


پنهان کن...

پنهان کن در اغوشت مرا...
مرا در فانی ترین گوشه اغوشت پنهانم کن.
ان سوی تاریکی...بر پهنه زندگی.
ان جا که هوا از رویای بهار شفاف تر است
و باران سرود افتاب را تکرار میکند!
راز چشمانت ستاره بختم بود که درخشید...
و مهتاب را در نگاهم زمزمه  کرد.
همان که عشق را به یادم اورد...
وامدنت  کویر دستانم را شکوفه باران کرد
پس عشق من....
پنهان کن مرا در اغوشی که نامش دوست داشتن است.

[ چهارشنبه یازدهم بهمن 1391 ] [ 7:59 ] [ لعیا ] [ ]


بی نهایت عاشقتم....

امشب هیچ نمیخواهم فقط بیا...
میخواهم تا سحر به چشمان اسمانیت خیره بمانم
همین کافیست...
همین کافیست  برای
ارامش قلب بیقرارم
تو فقط بیا...
در اغوشم که میگیری انقدر ارام میشم که فراموش میکنم
نفس کشیدن را...
در اغوش تو بودن گناه نیست!
من در اغوش تو ارامش را یافته ام.
که هیچ گناهی با ارامش مانوس نیست.
اغوش تو گناه نیست!
من در اغوش تو امنیت را احساس کرده ام
که در هیچ گناهی امنیت محسوس نیست.
پس مجالم بده ...
که تا ابد در دل این امنیت ارامش بگیرم!!!
چه قدر شیرین است با تو بودن و در اغوش تو ارامش گرفتن
زندگی ام فقط با تو زیباست
تویی که دنیای من"وجود منی"تویی که تنها دلیل طپش قلب منی
"سام من "هرلحظه که  میگذرد بیشتر به عشقمان پی میبرم.
به درستی که عشق ما زیباترین عشق دنیاست...
ما با هم کامل میشویم و در کنار هم معنا پیدا میکنیم
ما با هم به اوج عشق میرسیم!!
عشق من بودن تو بودن من است بی نهایت تر از بی نهایت عاشقتم.

 

 

[ چهارشنبه یازدهم بهمن 1391 ] [ 0:1 ] [ لعیا ] [ ]


خدایا خواهش میکنم همه مریضارو شفا بده...

 

سلام  بچه ها...

 لطفا" ازتون میخوام واسه شفای یه بیمار دعا کنید اسمش رضاست.

 

[ پنجشنبه پنجم بهمن 1391 ] [ 21:35 ] [ لعیا ] [ ]


نیمه گمشده من

 هر روز که میگذرد افزون تر از دیروزعاشقتم
و همین بهانه من برای گفتن عاشقانه هایی دیگر است
وتمام این عاشقانه ها را برای تو که تمام وجودم شده ای میسرایم
تنها نیمه گمشده من تو هستی وتا ابد خواهی ماند
هر روز که میروی تنها به عشق بازگشت ورسیدن دوباره به تو
این انتظار را سر میکنم
تنها ارامش زندگی من تو هستی"عشق من"
وقتی دراغوشت گم میشوم وقتی دستانت را با دستهایم لمس میکنم
عشقم بیا و دستانت را در دستان تنهای من قفل کن
برای همیشه...........
تا گرمای وجودم را با تمام احساست لمس کنی
وتنها عشق توست که این عاشقانه ها را به وجود میاورد........

[ یکشنبه یکم بهمن 1391 ] [ 12:56 ] [ لعیا ] [ ]


باران که میبارد....

 

باران که میباردمیل در اغوش کشیدنت افزون میشود
شعله های سرکش این میل جانم را میسوزاند
زیر باران میروم وخیره به ابرها ارزو میکنم:
که تا همیشه کنارم بمانی زیر این باران دوشادوش و دست در دست هم
عاشقتر از همیشه.شیداتر ودیوانه تر..........
فارغ از همه بایدها و نبایدهای عالم/خالی از حس پشیمانی و پریشانی
شاید مست مست شاید مدهوش و رها
اری رها............
رهااز همه بند این جسم و این دنیا"رها از همه خط قرمزها و ممنوعیتها
رها از هر چه قانون و قاعده.........
تو نیزعاشقتر و شیداتر.....تو نیز مست و رهاو.........
عاشقانه تر زیر این باران بمان ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کنم

[ چهارشنبه بیست و هفتم دی 1391 ] [ 13:37 ] [ لعیا ] [ ]


سلطان عاشقانه ها

من زنم اما گاهی کودک میشوم
کودک دلبند تو
تا محکم تر دراغوشت بیارامم
همچنان به تو عشق خواهم ورزید
پشتیبانت خواهم بود
وتومرد من
فقط مرد من
تو پادشاه تمام این عاشقانه هایی
و من ملکه خوشبخت و عاشق تو
عشق من
زیر باران عاشقانه هایم بمان
شاهزاده رویاهای من

[ سه شنبه بیست و ششم دی 1391 ] [ 13:29 ] [ لعیا ] [ ]


قدیمی اما واقعا زیبا

ا
 اغوشتو به غیر من به روی هیچکی وا نکن
منو از این دلخوشی و ارامشم جدا نکن
من برای باتو بودن بر از عشق و خواهشم
واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا بر میکشم
منو تو اغوغشت بگیر اغوشتو مقدسه
بوسیدنت برای من تولد یک نفسه
چشمای مهربون تو منو به اتیش میکشه
نوازش دستای تو عادت ترکم نمیشه
فقط تو اغوش خودم دغدغه هاتو جا بذار
به بای عشق من بمون هیچکسو جای من نیار
مهر لباتو رو تنو روی لب کسی نزن
فــــــــــــــــــــقــــــــــــــط بـــــــــــــــــه مـــــــــــــــــن بـــــــــــوســــــــــــــــه بــــــــــــزن
به روح و جسم و تن من

[ سه شنبه بیست و ششم دی 1391 ] [ 9:21 ] [ لعیا ] [ ]


تنها ارزوی من

خــــوابـیـدن مـیــان دسـتـــان تـــــو
بـیــــــدار شــــدن رو بـــه روی چـشــمــــان تـــــو
دیــــدن لـبـخـنـــد هــر روزه ی تــــــو
گــرفـتـــن دســتــان گـــــرم تـــو
ســـــر بـــر بـــازوی تـــو نـــهــادن
راه رفـتـــن بــازو بــه بـــازو کـنـــار نـگـــــاه تــــــو
ایـــن اسـت تـنـــهـا آرزوی مــــن ...

 

[ سه شنبه بیست و ششم دی 1391 ] [ 0:27 ] [ لعیا ] [ ]


سامی عاشقتم

عـــــــــــــــــــــــــــــــــــاشـــــــــــــــــــقــــــــــــتــــــــــــــــــــم

[ سه شنبه بیست و ششم دی 1391 ] [ 0:6 ] [ لعیا ] [ ]


چــه زیبــاست وقتـی میفهمـی کسـی زیــر ایـن گنــبد کبــود

انتظــارت را میـکشـــــد چــه شیرین اســـــت

طعــم پیامکی کــه میگـــوید :
 
" کجایـی نگران شدم "

[ یکشنبه بیست و چهارم دی 1391 ] [ 14:45 ] [ لعیا ] [ ]


نامردی


باران همیشه می بارد، اما مردم ستاره را بیشتر دوست دارند.

 نامردیست آن همه اشک را به یک چشمک فروختن . . .


[ یکشنبه بیست و چهارم دی 1391 ] [ 14:36 ] [ لعیا ] [ ]


گذشت

دلم بدجور هوای بابامو کرده اگه همه روز رو هم کنارش باشم کمه واسم قبل از سامم تنها تکیه گاهم بابایی بود اما حالا چی؟؟؟؟
به همه کسایی که هنوز هر روز میتونن با باباییشون باشن توصیه میکنم قدر لحظه لحظه بودن باهاشو بدونن که دیگه هیچوقت تکرار نمیشه
با تمام وجووووود دوستت دارم بابای عزیزم

[ شنبه بیست و سوم دی 1391 ] [ 23:30 ] [ لعیا ] [ ]


به این میگن عشق واقعی

[ پنجشنبه بیست و یکم دی 1391 ] [ 15:12 ] [ لعیا ] [ ]


عشق را باتو فهمیدم

چه زیبا بود لحظه ای که گفتی نازنینم عشقم تقدیم تو باد

[ پنجشنبه بیست و یکم دی 1391 ] [ 14:53 ] [ لعیا ] [ ]


دلتنگ دیوانه

دلتنگ که باشی آدم دیگری میشوی.

 خشن تر , عصبی تر , کلافه تر , تلخ تر …!!!

 و جالب تر اینکه با اطراف هم کاری نداری!

 همه اش را نگه میداری…

 و دقیقا" سرهمان کسی خالی میکنی که

 دلتنگ اش هستی !!!

[ پنجشنبه بیست و یکم دی 1391 ] [ 14:39 ] [ لعیا ] [ ]


عشقم بدان که...............

مرا به نام بخوان

تا از هجوم دلتنگی

به سلامت

رد شوم .

ای روزها سپیدهای عاشقانه ام را

در شومینه اتاقم می سوزانم

شاید

گرمای عشقت

بار دیگر

زمستان دلم را

تابستانی کند.

دوستت دارم

[ چهارشنبه بیستم دی 1391 ] [ 23:19 ] [ لعیا ] [ ]


عاشقتم

 
دختر است دیگر...
گاهی دلش می خواد
بهانه های الکی بگیرد
به هوای آغوش تو
   
شانه های تو...
... که بعد، تــو
آرام
خیلی آرام

در گوشش زمزمه کنی:
ببین من عاشقتــــم..
[ چهارشنبه بیستم دی 1391 ] [ 23:15 ] [ لعیا ] [ ]


آدم وقـتي يـه حـس تکرار نشدني رو
با يکي تجـربه مـيکـنه ..


ديگه اون حــس رو با کـس ديگه اي
نـميـتونه تـجـربه کـنه !


بـعـضي حــس هـا ..
خــاص و نــاب هـسـتـنـد ..


مـثـل بــعـضـي آدم هـا ..!

[ چهارشنبه بیستم دی 1391 ] [ 23:8 ] [ لعیا ] [ ]